سيد صادق سجادى

236

تاريخ برمكيان ( فارسى )

خانه خود رفتم مىبينم « 1 » كه بيست بدره درم نقره پيش صفهء من انبار كرده‌اند « 2 » . گمان بردم كه اين مال ابو الحسن هاشمى است « 3 » كه وام طلب كرده بودم و او وعده كرده بود كه به خدمت خواهم رسانيد . چون حقيقت پرسيدم گفتند جعفر برمكى فرستاده است « 4 » . از آن به غايت « 5 » شادمان گشتم و تمامى اتباع و اشياع من در شادكامى مستغرق شدند و به خدا كه نمىدانم جعفر را چگونه دعا كنم . وام‌داران را طلب داشتم تا بيايند و وامهاى خود بردارند . چون نزديك نماز شد ديدم كه رقعهء جعفر با سه صد هزار دينار از خزانهء خليفه بر سر حمّالان رسيد . بيهوش شدم . جعفر در آن رقعه نوشته كه حكايت تو به خدمت خليفه گفتم « 6 » . حاليا سيصد هزار درم نقره در وجه انعام بر تو فرستادم و فرمان شد تا گذشته [ را ] آنچه از آن « 7 » باقى است على حده بدهند ؛ و به جهت تو چندين املاك گرفتم كه بعد از آن ترا وام نشود و روزگار تو به خوشى و خرمى گذرد . و در جمله تا امروز از دولت جعفر برمكى در ناز و نعمت و تنّعم و فراغت ، شب و روز دعا و ثناء او مىگويم . و اگر خداوندان منصف « 8 » درين باب انديشه فرمايند ، يقين دانند كه آنچه بندگان خدا « 9 » از آل برمك ديدند و آن نعمتها و ثروتها كه بىمنّت و بىاثبات « 10 » حقى و معرفتى از ايشان يافتند ، از كسى چشم نتوانند داشت كه آن كرمها هم ايشان را ستايد و از ايشان آيد كه تا « 11 » يومنا هذا نام نيك مانده . و اللّه اعلم بالصّواب . حكايت در فرزند شدن اسحق چنين گويد اسحق « 12 » بن ابراهيم موصلى ، كه از ظرفاء و يگانهء عصر و از

--> ( 1 ) . ك : و چون در خانه خود درون رفتم چه مىبينم . ( 2 ) . ك : پيش خانه ايثار كرده‌اند . ( 3 ) . اساس : - است . ( 4 ) . اساس : - چون . . . است . ( 5 ) . ك : به غايت از آن . ( 6 ) . اساس : كردم . ( 7 ) . ك : از تو . ( 8 ) . اساس : - منصف . ( 9 ) . اساس : - خدا . ( 10 ) . ك : ثبات . ( 11 ) . اساس : - از ايشان . . . كه تا . ( 12 ) . اساس ، ك : ابو اسحاق .